X
تبلیغات
.:: طـنـز سـیـاسـی ::.

قسمت اول : وقوع زلزله

یه روز یه ترکه داشت از سر کار بر میگشت
.
.
.
.
که دید همه خونوادش زیر آوار مردن . . .

www.din-siasat.blogfa.com

قسمت دوم : جنبش مرده خواران

مثل مرگ ناصر حجازی ؛ روح الله داداشی و... باز هم با مرگ یک سری هم وطنامون جنبش فعال میشه! در عجبم که چرا اینقدر مرگ انسان ها به این جنبش انرژی میده ! از سر دلسوزی است یا بهره برداری سیاسی ؟! بهتر نبود اسم جنبش شان را می گذاشتند جنبش مرده خواران سودجو ؟!

قسمت سوم : تحلیل و بررسی

زلزله حادثه ی غم انگیزی بود ؛ آخرین زلزله ای که کشورمان را عزادار کرد حدود ۹ سال پیش بود...
زلزله ی بم در ۵ دی ماه ۱۳۸۲ با بیش از ۲۶ هزار کشته... یعنی بیش از ۸۵ برابر زلزله ی آذربایجانی که چند روز پیش اتفاق افتاد با حدود ۳۰۰ کشته...

مقیاس زلزله ی بم با زلزله ی آذربایجان قابل مقایسه نیست؛ زلزله ای که مناطق بم را به لرزه درآورد در برابر زلزله ای که سه منطقه از آذربایجان و حدود ۲۰۰ روستای اطراف که دسترسی به آنها دشوار بود ؛ راحت تر به نظر می رسد. تفاوت ها و تاخیرها در اعلام حادثه دیده ها این نکته را اثبات می کند. صدا و سیما درست است با کمی تاخیر دست بکار شد اما سوء استفاده ی برخی ها قابل توجه بود !

برخی ها تازه به یاد آوردند که خانه های کشور بخصوص مناطق محروم با مشکل رو به روست! برخی فرصت را برای جبران شکست در انتخابات و مردن جنبش خود مناسب دیدند و در لباس دلسوزان مردم به اقدام علیه دولت و حکومت پرداخته اند. خیلی مختصر و مفید حادثه ی بم را یادآوری می کنم :

در زلزله ی بم که دولت اصلاحات روی کار بود طبق برنامه‌ریزی مسئولان، بازسازی بم باید تا تابستان سال ۸۴ به پایان می‌رسید. اما ضعف مدیریت، ناهماهنگی میان نهادها، عدم استفاده ی بهینه از نیروهای متخصص خارجی، عدم آموزش صحیح امدادگران و سوء استفاده در کنار عوامل متنوع دیگر باعث شد تا بازسازی شهر به کندی انجام گیرد و بعد از دو سال که پایان دولت اصلاحات بود همچنان مناطق زلزله زده با مشکلات فراوانی رو به رو باشد. یکی از حاشیه های این زلزله بهبود روابط ایران و آمریکا بود ! یک هواپیمای نظامی آمریکا برای اولین بار پس از گذشت بیش از ۲۰ سال در خاک ایران نشست تا کمک های انسان دوستانه ی خود را مستقیم تحویل دهد ! ایرانی که توسط دولت وقت آمریکا به ریاست جمهوری جرج بوش محور شرارت نامیده شده بود ! این کمک آغازی بود بر پیوستن ایران به پروتکل الحاقی آژانس بین المللی انرژی اتمی که بر اساس آن نظارت بیشتری بر فعالیت های اتمی ایران صورت می گرفت که خودتان در جریان کامل آن هستید که چه بر سر انرژی اتمی ما آمد...

اما در این بین تفکر به یک نکته لازم و جالب است ! برخورد اصول گرایان در آن سالها چه بود ؟ از این حادثه بهره برداری سیاسی کردند یا متحد شدند و دست به دست هم کمک رسانی کردند ؟ در آن سالها اصلاحات نمیدانست که باید خانه ها را محکم کند ؟ آن سالها کسی به اصلاحات گیر میداد که بجای گفتگوی تمدن ها به روستاهایت سفر کن ؟ چرا این دولت که بیشترین خدمت را به روستائیان و قشر ضعیف جامعه کرده باید مورد اتهام کسانی قرار بگیرد که خودشان نه تنها کاری نکردند ؛ بلکه یکبار هم در طول خدمتشان ؛ ببخشید ریاستشان ؛ به این مناطق سفر نکردند و حرف اینها را از نزدیک نشندیند؟!

معترضان دلسوز که این روزها دلشان به درد آمده یادشان نرود که رئیس اصلاحاتشان آقای خاتمی روزگاری در پاسخ به نامه ی مرجع تقلیدی ؛ کارتون خوابها را چه افرادی نامید و بجای کمک رسانی به آنها اقدامی جز توهین و بی احترامی به قشر ضعیف جامعه نکرد. ای دلسوزان ! کدام دولت وام برای ترمیم بافت های فرسوده گذاشت ؟ کدام دولت به این روستا و آن روستا سفر کرد ؟ کدام دولت خود را خدمتگذار ملت می داند ؟ سفرهای استانی و به مناطق دورافتاده ابتکار دولت شما بود ؟! بگذریم...

قسمت چهارم : نتیجه گیری

یه آدمایی یه روزی میگفتن از اینکه احمدی نژاد میره روستا احساس شرم میکنیم !
یه آدمایی یه روزی اصلا واسه اینها ارزشی قائل نبودن و رای آقازاده ها و نخبه ها رو دارای ارزش بیشتری نسبت به رای فقیرها و بی سوادها و روستانشین ها میدونستن !
یه آدمایی اصلا رنگ روستا و فقر رو در زمان هایی که قدرت دستشون بود ندیدن !
یه آدمایی رای اونها به احمدی نژاد رو از روی حماقتشون میدونستن !
حالا امروز همون آدم ها شدن حامی درجه 1 زلزله زده هایی که همه مردم همون روستاها هستند و همون هایی که جزء ملت نبودند...
الان رفتن رئیس جمهور به اجلاس مکه رو محکوم میکنن و همه شدن حامی زلزله زده ها ! براستی چرا ؟! چرا دیگر احساس شرم نمیکنند ؟!
آدم شده اند یا یهره برداری سیاسی است ؟!
لطفا گوش های ما را مخملی مپندارید... تاریخ و حرفهای شما فراموش شدنی نیست . . .

پ.ن ۱ : اگه اونها هم فقط کمک میکردن و بجای گرفتن ماهی در آب گل آلود واقعا دلسوزی میکردند من نوکرشون هم بودم، اما در این شرایط اینکه عده ای بجای اتحاد و کمک رسانی موجب اختلاف و تفرقه افکنی و بهره برداری سیاسی هستند اوج پستی است.
 
پ.ن ۲ : یک ماهی هست که نظراتتون پاسخ داده نشده و تایید نشده ؛ متاسفانه وقت نداشتم ؛ یعنی بیشتر وقتم روی سایت پرسپولیس بود ؛ انشاالله در اولین فرصت به نظراتتون پاسخ و تایید میشه !
 
پ.ن ۳ : آماده ی خواندن توهین های شما در نظرات هستم !

برچسب‌ها: زلزله آذربایجان شرقی, اهر, ورزقان, هریس, زلزله بم
[ سه شنبه 1391/05/31 ] [ 17:1 ] [ نویسنده: فرهاد کاظمی ] [ ]

همون طور که توی قسمت درباره من گفتم ؛ اسم من برگرفته از اسم دایی شهیدم هست ؛ لذا جای خالی پستی درباره زندگی نامه و وصیت داییم رو احساس کردم. البته زحمت این پست رو خبرگزاری ایمنا کشیده...!

شهيد فرهاد كاظمی اسفه 
تاريخ تولد: ۱۳۴۳ 
تاريخ شهادت: ۲۱ شهريور ۱۳۶۰ 
محل تولد: خوزستان، آبادان 
طول مدت حيات: ۱۷ سال 
محل شهادت: شلمچه
 

شهید فرهاد کاظمی www.din-siasat.blogfa.com


• شهيد فرهاد كاظمي اسفه در سال ۱۳۴۳ش در شهر آبادان قدم به عرصه هستي نهاد. خانواده‏اش از لحاظ مالي وضعيت متوسطي داشت. او با فرارسيدن هفتمين بهار زندگي، راهي مدرسه شد. فرهاد در طول دوران تحصيل، دانش‏آموزي ممتاز و نمونه بود. در سنين نوجواني به امور تبليغاتي روي آورد. تا اين‏که امام خميني (ره) مردم ايران را به مبارزه علني با شاه فراخواندند. کاظمي نيز همراه ديگر سربازان پرشور امام (ره) با حضور در راهپيمايي‏ها انزجار خويش را نسبت به رژيم اعلام نمود. بعد از پيروزي انقلاب، فرهاد در بنياد شهيد شهر اصفهان به کار مشغول شد، يکي از فعاليت‏هاي او در بنياد کپي گرفتن از عکس‏هاي شهدا بود. وي سپس براي ادامه کار عکاسي به صدا و سيماي جمهوري اسلامي اصفهان رفت. او در سال ۱۳۶۰ش (اول محرم) مادرش را از دست داد. جوان متدين و صميمي آباداني با شرکت در دعاي کميل و اقامه نماز جماعت روحش را صيقل داد و پس از آموزش فنون نظامي در کلاس‏هاي بسيج، گفت: مي‏خواهم در روز پانزدهم ارديبهشت‏ماه به جبهه بروم. کاظمي چند روز بعد قدم بر خاک جبهه نهاد و در اولين حمله مردانه، وارد عمليات شد. رمز عمليات يا محمد بن عبدالله بود. فرهاد در چند قدمي سربازان عراقي مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در تاريخ بيست و يکم شهريورماه ۱۳۶۰ هجري شمسي در جبهه شلمچه در سن ۱۷ سالگي به شهادت رسيد. 

کيفيت شهادت: 

عمليات با صداي يا محمد بن عبدالله آغاز شد. فرهاد براي اولين‏بار در اين عمليات شرکت داشت. شوق عجيب او به شهادت و خدمت به اسلام او را به اين صحنه کشانده بود. فرهاد جلو رفت، فاصله‏اش به عراقي‏ها نزديک بود. ناگهان اصابت تيري او را به زمين انداخت. يکي از دوستانش به طرف او رفت. فرهاد کمي آب خواست. رزمنده آب را به لبان او نزديک ساخت. فرهاد نگاهي به دوستش انداخت: «تو بايد تانک‏ها را نابود کني.» سپس دستانش را به آسمان بلند کرد و نام خداوند را به لب آورد. در همين لحظه فرهاد به آسمان پيوست و چون ستاره‏اي درخشان تابيدن را آغاز نمود.
 
وصيت‌‌نامه شهيد: 

بسم الله الرحمن الرحيم الذي خلق السموات و العياليبلوکم ايکم احسن عمدا. اوست خدايي که مرگ و زندگي را آفريد تا بيازمايدمان که در صحنه پيکار کدامين از شما نيکوکارتر است. با سلام به امامي که زندگيش را وفق هدفش کرده و راهش را وديعه ما، با درود به يگانه مردي که پس از هشتاد سال مبارزه هم‏چنان مي‏خروشد و به پيش مي‏رود و به پيش مي‏برد و با سلام به مردي که بهتر از ما درد ما را و حساس‏تر از ما رنج ما را مي‏فهمد. پيام من به ملت شريف ايران اين است که روحانيون را که در رأس مجلس هستند تقويت کنيد، رهنمودهاي امام را گوش داده و به آن عمل نماييد. همواره پشت جبهه‏ها را داشته باشيد تا مبادا گروهک‏هاي داخلي در جمهوري اسلامي روزنه‏اي پيدا کنند و تا مي‏توانيد به امام دعا کنيد. پيام من به دانش‏آموزان اين است که درسشان را به‏عنوان وظيفه شرعي ادامه دهند و همواره سعي در پيشبرد اهداف اسلامي داشته باشيد و در انجمن‏هاي اسلامي شرکت کنيد و هم‏گام با درستان، فعاليت‏هاي اسلامي انجام دهيد. پيام به خانواده! خدمت پدرم سلام عرض مي‏کنم و از اين‏که بدون خداحافظي به جبهه آمدم مرا ببخشيد. پدر عزيزم اميدوارم مرا حلال کني و اگر به شهادت نائل گشتم افتخار کن که پسرت را در اين راه دادي. خواهرم اميدوارم با حجابت که کوبنده‏تر از خون من است، توي دهن اين صدام و صداميان بزني و ديگر اين‏که در پيشبرد اهداف اسلامي تا مي‏تواني کوشا باشي… ننه جان [مادربزرگ] مرا حلال کنيد. ان‏شاءالله آن دنيا خيلي برايش دعا مي‏فرستم و به خوابش مي‏آيم و اگر دستم به کربلا رسيد به جان او و همه شما دعا مي‏کنم. به دايي مهدي بگو يک شعر جالب برايم بخوان که زير کتاب‏هايم گذاشتم. مرا هر کجا که صلاح مي‏دانيد خاکم کنيد. فرهاد کاظمي اسفه. 


برچسب‌ها: شهید فرهاد کاظمی, وصیت نامه شهدا, شهدای دفاع مقدس, شلمچه, زندگی نامه شهدا
[ جمعه 1391/04/30 ] [ 13:45 ] [ نویسنده: فرهاد کاظمی ] [ ]

چند شبی هست که مسابقات بورو هر شب از صدا و سیما پخش میشه، نمیدونم این همه شور و هیجان برای چیست؟! واقعا اینها واسه چی به ورزشگاه میرن؟! احساس میکنم فوتبال اروپا فقط اسم حرفه ای رو به دوش میکشه و هواداراشون هیچی از فوتبال نمی فهمند!

فوتبال هم فقط فوتبال ایرانی...
تا دقیقه ۸۰ که برنده ایم همه جوره حمایت میکنیم و دقیقه ۹۰ که تیممون رو بازنده میبینیم همه جوره توهین! فلانی باید برقصه... توپ تانک فشفشه... حیا کن ، رها کن... و قسمت زیبا و اکشن اون شکستن و پرتاب صندلی ها... نمیدونم برنامه ۹۰ اروپایی ها چی رو میخواد سوژه کنه؟!

آخه مسخره ها، تیمتون ۴ تا ۴ تا میخوره واسش دست میزنید؟! اینجور وقت ها باید بگین : بی غیرتا حیا کنید ، تیم ملی رو رها کنید !

حالا شما هیچی... من نمیدونم اون هوادارای دو تا کشور میزبان چرا نمی فهمن؟! آخه زشت نیست تیم هاتون توی کشور خودتون بازی کنن و همون مرحله اول حذف بشن؟! خجالت نمیکشین؟! واقعا با چه رویی آخر بازی تشویقشون میکنین؟! خیلی بی غیرتین !

آهای لهستانی ها ! واقعا واسه تک تک شماها متاسفم که چیزی از فوتبال نمیدونین و به ورزشگاه میرین! داور گل صحیح شما رو قبول نمیکنه و همین جوری ساکت نشستید؟! ما توی فوتبال خودمون کمک داور اگه از اون فاصله همچین کاری بکنه تموم اعضای خانوادش رو میاریم جلوی چشمش! اونوقت شما داور خط تون از دو قدمی دروازه گل صحیحتون رو قبول نمیکنه هیچی نمیگین و ادعای حرفه ای گری هم دارین؟! اصلا واضح بود که داور رو خریدن! من از میلیون ها کیلومتر گل صحیح شما رو دیدم ، اون وقت مگه میشه اون داور از دو قدمی دروازه گل شما رو نبینه!

اگه یک ذره ، فقط یک ذره عرق ملی داشتین، اول حسابی از خجالت داور در میومدین! بعد ادلار هاتون رو در می آوردین و نشون داور میدادین، مثلا میگفتین داور بیا پول بگیر ! یا حالا خارجکی ترش میشد کام آن داور گت مانی ! مرحله بعدی پس از پایان بازی هست، (البته در صورتی که داور بازی رو نیمه تمام نکنه و ۲ امتیاز ازتون کم نشه) اون موقع وقت شکستن صندلی ها و پرتاب اونها به سمت سر و کله ی داوره! و مرحله ی آخر که میتونه درس عبرتی باشه واسه بقیه داورا، تعقیب داور هست تا اولین پمپ بنزین، و کتک زدن اون در پمپ بنزین!

بگذریم... امیدوارم هر چه زود تر لیگ خودمون شروع بشه ، دیگه خسته شدیم از این فوتبال های مسخره ی یورو !

یک کلام حرف حساب : براستی تنها فرق ما و اونها اینه که اونها به معنای واقعی "هوادارن" و ما به معنی واقعی "تماشاگر" ، اونها میرن تا از تیم شون تا آخر و با هر نتیجه ای حمایت کنند و ما میریم تا فقط فوتبال تیم به ظاهر محبوب مون رو تماشا کنیم... فرق هوادار با تماشاگر اینه که هوادار هم در بردها و هم در باخت ها حامی تیمش هست اما تماشاگر در بردها حامی و در باخت ها... چی بگم، خودتون میدونین...

امیدوارم دیدن این بازی ها توجه ۲ گروه رو جلب کنه :

۱. ما تماشاگرا که یاد بگیریم هوادار باشیم و تیم مون رو چه در بردها و چه در باخت ها تشویق کنیم و بپذیریم که اشتباه داوری هم جزئی از فوتباله، حتی اگه از نظر ما به عمد باشه! و یاد بگیریم ورزشگاه جایی هست برای تماشای فوتبال و لذت بردن از آن نه خالی کردن عقده های درونمون، که البته خیلی از همین عقده ها رو همین دست اندرکاران فوتبال و کمبود امکانات ورزشگاه ها درست میکنند.

۲. مسئولین و دست اندرکاران فوتبال مون که بفهمن تمام اشکالات از تماشاگرا نیست، فکر نمیکنم امکانات ورزشگاه های اونها مثل ما باشه... ما به یک بدبختی باید خودمون رو به ورزشگاه برسونیم، به یک بدبختی بلیط تهیه کتیم، ساعت ها زیر آفتاب صبر کنیم تا بازی شروع بشه، بخاطر ترس از دست دادن جا و اینکه صندلی صاحب نداره حتی جرات نکنیم یه دستشویی بریم! و... و همه و همه ی اینها باعث میشه فشاری که روی اعصاب تماشاگرا میاد چند برابر بشه و تموم اینها رو آخر بازی سر بازیکنا و داور و شاید هم بیرون از استادیوم سر تماشاگرای تیم حریف دربیاریم!


بازتاب این مطلب در: بولتن نیوز     صراط نیوز     مفید نیوز     ظهور 12


پ.ن : چند روزی خیلی سرم شلوغ بود و نتونستم وبلاگ رو به روز کنم، از تموم دوستانی که توی این مدت سر زدن و به یادم بودن و منتظر به روزرسانی وبلاگ بودن معذرت میخوام...
موضوعات زیادی رو هم از دست دادم، یکی از این موضوع ها همین شاهین نجسی بود که همون بهتر که وقتی روی این موجود به ظاهر انسان نذاشتم... یا حق


برچسب‌ها: یورو 2012, لیگ برتر, حاشیه یورو, تماشاگرنما, فوتبال اروپا
[ چهارشنبه 1391/03/31 ] [ 8:12 ] [ نویسنده: فرهاد کاظمی ] [ ]

امروز دور دوم انتخابات بود، اما خب طبیعتا حجم تبلیغات نسبت به دور اول کمتر بود. شهرهایی که به دور دوم نکشیده بودند و نتیجه ای که دوستان و دشمنان از حضور ۶۵ درصدی مردم در دور اول گرفته بودند باعث شده بود صدا و سیما با شدت کمتری به تبلیغات بپردازد.

امروز شهر ما یعنی اصفهان هم دور دوم انتخابات بود، اما من رای ندادم! نه دوستان برداشت بد نکنید! دلیل رای ندادنم نه گرانی است، نه بیکاری، نه تورم، فقط شناسنامه ام گم شده! همین!

یادش بخیر ۱۲ اسفند ۹۰ ! اولین مهر چه لذتی داشت، اما سعادت نبود امروز دومین مهر هم با افتخار به آخرین صفحه ی شناسنامه ام اضافه کنم. دو روزه تمام جاهایی که به ذهنم رسید رو زیر و رو کردم اما پیدا نشد که نشد!

اما رای ندادنم هم تجربه ی خوبی بود! وقتی توی خونه نشسته بودم و میدونستم الان مردم کشورم دارند نمایندشون رو انتخاب میکنند حسرت میخوردم، امروز اولین روزی بود که احساس کردم ایرانی نیستم. به این فکر کردم که چطور بعضی ها با وجدان راحت در خانه نشسته و در انتخابات شرکت نمیکنند. مردمی که همیشه جلوی ظلم ایستادند و از حق مظلوم دفاع کردند، چطور انسان هایی درونشون پیدا میشه که با رای ندادنشون دل ظالم ترین حکومت های جهان رو خوش میکنند و دل مظلوم ترین انسان های دنیا رو خون...

بیشتر که فکر کردم فهمیدم فکرهام بیهودن، این اقلیت که هیچی، حتی اگر این ۶۵ درصد هم در دور اول شرکت نمی کردند، خداوند داناتر بود که چگونه دین خود را حفظ کند. ما فقط با رای ندادن باعث عقب افتادن خودمان از این قافله خواهیم شد. وقتی این انقلاب هشت سال با دست خالی می جنگد و ذره ای از خاکش را به دشمن نمی دهد، وقتی برای این انقلاب شن ها میشوند مامور خدا، چقدر جالب میشود اگر ما از آن شن ها کمتر شویم...

امروز من رای ندادم و با اینکه عذرم موجه بود اما همچنان حسرت میخورم و عذاب وجدان دارم. این نوشته ها مدرک و سند باشد که اگر روزی من از مواضعم و عقایدم جدا شدم، تلنگری باشد که به کجا دارم میروم. مبادا روزی برسد که پا روی تمام حسرت های امروزم بگذارم، مبادا روزی برسد که رای ندهم و وجدانم درد نگیرد. این نوشته ها سندی باشد برای حفظ وجدانم... یا حق!

 

بازتاب این مطلب در: مفید نیوز


برچسب‌ها: مرحله ی دوم انتخابات مجلس, انتخابات مجلس اصفهان, من رای ندادم, من رای نمی دهم, انتخابات
[ جمعه 1391/02/15 ] [ 22:18 ] [ نویسنده: فرهاد کاظمی ] [ ]

"همه‌ى مسئولين كشور، همه‌ى دست‌اندركاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزيزمان را دعوت ميكنم به اين كه امسال را سال رونق توليد داخلى قرار بدهند. بنابراين شعار امسال، «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى» است. ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايرانى حمايت كنيم؛ از سرمايه‌ى سرمايه‌دار ايرانى حمايت كنيم؛ و اين فقط با تقويت توليد ملى امكان‌پذير خواهد شد." «امام خامنه ای مدظله العالی»

از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از مهم ترین و اصلی ترین شعارهای مردم ایران، استقلال آزادی، جمهوری اسلامی بود که با پیروزی جمهوری اسلامی و سقوط حکومت دیکتاتوری شاهنشاه، حالا فضا باز بود برای تلاش برای جبران عقب ماندگی کشور در بخش استقلال، استقلالی که موجب پیشرفت اقتصاد ملی و در نتیجه پیشرفت کشور و بهبود زندگی مردم میشد...

اما هشت سال جنگ تحمیلی، تحریم، جنگ فرهنگی و کم کاری دولت ها و گاها تسلیم شدن دولت ها در برابر غرب، همه و همه باعث شد تا مردم و نظام به آن استقلالی که دلشان می خواست، نرسند.

این روحیه ی ما نمی توانیم بیش از ۲۵ سال بر کشور حاکم بود و کشور اینقدر درگیر مسائل مختلف از جمله مسائل نظامی و فرهنگی بود که توقعات مردم و رهبری نه در این بخش و نه در دیگر بخش ها بخصوص بخش فرهنگی حاصل نشد.

تا جاییکه در انتخابات ۸۴، شخصی به مقام ریاست جمهوری رسید و شخصیت هایی از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی را کنار زد که اصلی ترین شعارش، "ما می توانیم" بود... و تقریبا از همان سالها بود که نامگذاری سالها توسط مقام معظم رهبری بوی اقتصادی به خود گرفت. سالهایی که گاها یا با کم کاری مسئولین و یا حوادثی همچون فتنه ی ۸۸ به نتیجه ی دلخواه مردم و خود رهبری هم نمی رسید. اما به هر حال با تلاش مضاعف، روحیه ی ما می توانیم بار دیگر زنده شد و رشد چشمگیری در فضای علمی کشور همچون هسته ای، پزشکی، فضایی، نانو و... و همچنین مسائل و ابزارهای نظامی داشتیم.

حال با وجود دشمنانی که چشم دیدن پیشرفت این سرزمین را ندارند و بعد از جنگ نظامی، فرهنگی، ایجاد انقلاب مخملی، جنگ نرم، ترور دانشمندان و... به نتیجه ای نرسیده اند و راه جدیدشان تحریم بیشتر و ضربه ی اقتصادی به دولت برای فلج کردن اقتصاد ملی و در نهایت براندازی نظام است، باید عزمی راسخ برای مقابله با این اقدامات و حمایت از تولید ملی داشته باشیم.

امام خامنه ای هم همچون چند سال گذشته، نام اقتصادی دیگری برای امسال گذاشتند تا نشان دهند هنوز از نظر اقتصادی به جایی که می خواهیم نرسیده ایم و باید تلاش بیشتری در این زمینه کنیم. و نامی برای امسال در نظر گرفتند که نیاز به تلاش صرفا دولت نیست و سهم مردم نه تنها کمتر نیست، بلکه به مراتب مهم تر از سهم دولت است. لذا بر این دیدم که راهکارهایی در سطح عقل، فهم و درک خودم برای حرکت درست در جهت نام امسال ارائه دهم. خوشحال میشوم نظرات و راهکارهای شما رو هم برای اجرای بهتر "توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى" بخونم، شاید گذر برخی مسئولین و تولید کننده های محترم هم به اینجا خورد و از نظرات مردم استفاده ای کردند.

" برای خواندن ادامه ی متن روی ادامه مطلب کلیک کنید "

 

بازتاب ابن مطلب در: عمارنامه     تعامل     مفیدنیوز     حریم یاس     جام نیوز     یزد ما


برچسب‌ها: تولید ملی, حمایت از کار و سرمایه ایرانی, امام خامنه ای, مقام معظم رهبری, نام سال 1391, شعار امسال
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1391/01/21 ] [ 4:30 ] [ نویسنده: فرهاد کاظمی ] [ ]

چرا قلاده های طلا ؟!

قلاده گردن بندی است که گردن حیوانات به ویژه سگ ها می اندازند تا صاحبان آنها، سگ خود را تحت اختیار خود داشته و سگشان را در راستای هدف خود به حرکت در آورند.

قلاده های طلا اشاره به انسان هایی دارد که شرافتشان را به طلا، نماد ثروت و مادیات فروخته اند تا سگ صاحبانشان شوند و در راستای اهداف آنها حرکت و به وطن خود خیانت کنند، و چه اسمی بهتر از این، قلاده های طلا، سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران...

قلاده های طلا :: www.din-siasat.blogfa.com

قلاده های طلا هم همچون دیگر فیلم هایی که در جهت روشنگری فتنه ۸۸ ساخته شد، از همان اول مورد تخریب جریان روشنفکری قرار گرفت. جریانی که سابقه ی تحریم، توهین، هو کردن و پاره کردن بنر پایان نامه و همچنین تحریم، توهین و قاچاق پرفروش ترین فیلم سینمای ایران یعنی اخراجی های ۳ را در کارنامه ی خود دارند.

ابوالقاسم طالبی هم با دیدن و درک این تجارب خوب میدانست جریانی که ادعای روشنفکری و شنیدن حرف مخالف را دارد اما ذره ای به آن پایبند نیست، در برابر قلاده های طلایش ساکت نخواهد نشست... اما طالبی آنقدر اراده اش قوی و کارش خوب بود که الان که بیش از دو هفته از اکران فیلکش میگذرد، باقی مانده ی جریان سبز جز تحریم و توهین، کار دیگری از پیش نبردند...

تحریم و توهین به قلاده های طلا :: www.din-siasat.blogfa.com

اما این همه ی کار نیست، قلاده های طلا را که ببینی، به فکر فرو میروی، که دلیل تحریم و توهین این افراد چیست؟

قلاده های طلا نه تنها به مردمی که ۲۵ خرداد تظاهرات کردند توهین نمیکند، بلکه به آنها حق هم میدهد، طالبی میگوید این مردم برای انقلابشان زحمت کشیده اند، اینها اسلام می خواهند، جمهوری می خواهند، و الان اعتراض میکنند، چون باورشان شده است که تقلب شده...

قلاده های طلا کاری به جریان سبز ندارد، تمام حرف قلاده های طلا در دو بخش خلاصه شده است:

دخالت های انگلیس به نمایندگی از غرب در فتنه ۸۸ و اقدامات عجیب خاندان هاشمی در فتنه

حال تحریم این فیلم و توهین به آن توسط اندک سبزی باقی مانده جز این است که اینها همان کسانی هستند که قلاده های طلا به گردن دارند؟

و البته هستند در کنار اینها عده ای که تحریم و توهین میکنند، و دلیلش این است که هنوز در توهم اند و قلاده های طلای کنار دستی هایشان را هنوز ندیده اند...

اما چیزی که مهم و واضح است آن جریانی است که از همان اول تخریب، تحریم و الان به عوامل این فیلم توهین میکنند، بی شک این افراد یا از افشای نقش انگلیس در فتنه ناراحتند و یا از افشای نقش خاندان هاشمی...

در هر صورت توصیه ی من به کسانی که قلاده ی طلایی به گردن ندارند و فیلم را ندیده و جریانش را ندانسته شروع به تحریم و توهین کرده اند این است که اول این فیلم را ببینند، این فیلم هر چه که نداشته باشد، برای اولین بار به شما تصویر هوایی از ۲۵ خرداد نشان می دهد و حداقل سودش این است که فیلم هوایی از ۲۵ خرداد می بینید نه تصویر فتوشاپی ارائه شده توسط دوستانتان را !!

قلاده های طلا فیلم سینمایی - مستندی است که حقیقت فتنه را بدون کم و کاستی و بدون سانسور نشان میدهد. قلاده های طلا تمام کم کاری های صدا و سیما در اوایل فتنه را جبران کرده و حقایق را بدون سانسور میگوید تا نشان دهد خون هایی به حق و نا حق ریخته شده و کسی این را انکار نمیکند، اما بانی این خون های ریخته شده و هشت ماه فضای غبارآلود در کشور جمهوری اسلامی نیست.

قلاده های طلا نشان می دهد که چه کسی از این خون های ریخته شده خوشحال می شود و بهره میبرد و این کار را از همان اول فیلم شروع کرده و نشان می دهد.

از همان جایی که تیتراژ فیلم شروع و صدای تیتراژ، اطلاعات فرودگاهی است که با اعلام نشستن پروازهای انگلیس در خاک تهران فضای سینما را سیاسی میکند. از همان جایی که سابقه ی ترور نزدیکان حزب هایی را نشان می دهد که در انتخابات شانس کمتری دارند، اما با ترور آنها و گرفتن احساسات مردم در دست، حزب مورد علاقه ی غرب به پیروزی میرسد و سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران با اعلام اینکه سید محمد خاتمی یکی از مسافران هواپیمای بمب گزاری شده در اهواز است، رسما شروع می شود...

تک تک سکانس های این فیلم از جمله سکانس حمله به پایگاه بسیج نینوا جای بحث و تمجید دارد اما بدلیل لو رفتن داستان فیلم و اینکه اینها مکرر در جاهای دیگر ذکر شده از گفتنش صرف نظر میکنم...

و فیلم تمام می شود... خیلی از دوستان انتقاد داشتتند که ای کاش طالبی با ۹دی فیلم را تمام میکرد اما فیلم طالبی در واقع سینمایی-مستند بود و برای تمام کردن آن با ۹دی باید خیلی از وقایع دیگر هم گفته میشد که اینکار در یک فیلم صد دقیقه ای نمیگنجد. اما به نظر من طالبی قلاده های طلا را قشنگ تمام کرد، قلاده های طلا با آمدن جاسوسان انگلیس به خاک ایران شروع شد، در ادامه ی فیلم هم مدام فعالیت های بی بی سی برای تشدید جو فتنه به تصویر کشیده شد و با تجمع مردم مقابل سفارت انگلیس فیلم به پایان رسید تا نشان دهد نقش انگلیس و رسانه های آنها در فتنه را، کشوری که هم خود و هم رسانه هایش ادعای بی طرفی دارند!

در کل یک خسته نباشید جانانه به آقای طالبی میگم و امیدوارم که هم اجر دنیوی و هم اجر اخروی این کارشون رو بگیرن... انشاالله به زودی برای بار دوم و سپاس از ابوالقاسم طالبی عزیز این فیلم را خواهم دید... یا حق

مطلب مرتبط: دانلود کامل ترین آنونس فیلم قلاده های طلا

 

بازتاب این مطلب در: عمارنامه     ظهور ۱۲     جام نیوز     حریم یاس     مفیدنیوز     ندای انقلاب     آیرومیهن


برچسب‌ها: قلاده های طلا, ابوالقاسم طالبی, سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران, دانلود قلاده های طلا, کارگردان قلاده های طلا
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 18:27 ] [ نویسنده: فرهاد کاظمی ] [ ]

اخراجی های ۳ تحریم شد، قاچاق شد، پرفروش ترین شد (جریان روشنفکریه دیگه!)

ناصرخان پر کشید... (روحش شاد)

دستان اصغر فرهادی بر اسکار، لبانش بر کیت بکینسل

شهید احمدی روشن و رضایی نژاد هم رفتند... (به یاد علی و آرمیتای کوچولو در اولین عید بدون پدر)

سه هزار میلیارد آوردیم، خاوری تون رو بردیم !

مشارکت ۶۵ درصدی یک طرف، یک رای خاتمی هم یک طرف، خاتمی تو دیگه چرا؟! (سبزها هنوز در شوک!)

غلبه ی آی کیوی ایرانی بر آر کیوی آمریکایی !

کاپیتان هوشنگ شهبازی صاف کرد، علی دایی چپ کرد (خدا رو شکر به خیر گذشت!)

علـــــیِ دایــــــی ! (اینقدر توی استادیوما گفتن دیگه یادگاری از سال ۹۰ توی ذهنم موند!)

سپاهان و امید، شاهکار ۹۰ فوتبال ایران !

سکه، طلا، دلار، چه خبره؟! (دختر خانوما خداوکیلی برا مهریه مراعات کنن!)

شیث و نصرتی، انگشت برتر ۹۰ ! (دوست نداشتم بگم اما دیگه از سال ۹۰ موند!)

ایمون زائد، چوبله را لوله کرد... (ای جون!)

گل شفته برهنه شد، شان استون مسلمان !

اروپا خرید نفت ایران را تهدید کرد، ایران فروش نفت بهشان را تحریم !

از نه غزه نه لبنان ایران تا لا حزب الله لا ایران سوریه، تشابهات اتفاقی است !

جلبک های لیبی هم رفتنی شدند، منافین اشرف اخراج !

بحرین هنوز در دیکتاتوری...

تموم پرونده ها روی میزه ! (طنز ترین نطق سیاسی سال از دید من)

پرچم سفید محسن چاوشی... (محسن جون دمت گرم!)

و اینک انتظارها به سر رسید، اکران نوروزی قلاده های طلا...

اینها تیترهایی است که در پنج دقیقه، از سال ۹۰ به ذهنم رسید، شاید مهم ترین اتفاقات ثبت شده از سال ۹۰ در ذهنم اینها باشه... البته مطمئنا اتفاقات مهم دیگری هم افتاده که توی این پنج دقیقه دیگه به ذهنم نرسیده !

الان ۱ فروردین ۹۱ هست اما چند دقیقه دیگه تا سال تحویل مونده !

بالاخره نفهمیدیم این آخرین پست سال ۹۰ مون میشه یا اولین پست سال ۹۱ !!

آرزو دارم نوروزی که در پیش دارین ، آغاز روزهایی باشد که آرزو دارین...

نوروز ۱۳۹۱ بر شما و تمام ایرانیان و فارسی زبانان مبارک

 نوروز 1391 مبارک :: www.din-siasat.blogfa.com

سائل و سینه زن و سیب سحر سوره فجر *** سوز دل بهر عزای تو دمادم داریم

هفت سین کرمت سبز همیشه آقا *** ما فقط یک سفر کرب و بلا کم داریم

به هر حال سال ۹۰ هم با تمام تلخی ها و شیرینی هاش داره تموم میشه...

و تلخ ترین آن اینکه امسال هم گذشت و آقامون ظهور نکرد...

و شادترین آن اینکه یکسال دیگر به ظهور نزدیک تر شدیم...

آری، زمین و زمینیان دارند آماده می شوند، مهدی جان برگرد...

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد *** دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود...

دیکتاتورها دارند می روند...

همه چشم انتظار تو هستند، و مظلوم ترین همه، ملت شیعه ی بحرین ...

مهدی جان ،

حالا دیگر کودکان هم می دانند که "مهدیه" اسم مکان است و "فاطمیه" اسم زمان ،

اما من منتظر می مانم تا روزی که "مهدیه" اسم زمان شود و "فاطمیه" اسم مکان...

یکبار دیگه عیدتون مبارک، سالی همراه با مهر، سلامتی، موفقیت، سعادت و خوشبختی داشته باشین...

 

بازتاب این مطلب در: بولتن نیوز     اروم نیوز


پ.ن۱: از تمامی دوستانی که توی جشنواره چهره ۹۰ به "طنز سیاسی" رای دادند و موجب شدند این وبلاگ چهره ی سال استان "اصفهان" و چهره ی بخش موضوعی "طنز" در سال ۹۰ بشه ممنونم...
هرچند قبول هم دارم که شایسته ی این عنوان نیستم و هم در بخش استانی و هم موضوعی بسیاری از وبلاگ ها برتر از من بوده و هستند...
و یادی کنم از جمله ی زیبای میثم محمد حسنی که فکر میکنم تموم برگزیدگان چهره ۹۰ این جمله رو قبول دارن و آن اینکه: چهره ی ۹۰ مصطفی احمدی روشن بود که رفت...
در نهایت از شما عزیزانی که به طنز سیاسی رای دادین و همچنین از بر و بچه های چهره ی ۹۰ که چنین رقابت هایی رو برای وبلاگ نویسا ایجاد میکنند ممنونم...

پ.ن۲: بالاخره قلاده های طلا اکران شد! یعنی اولین فیلمیه که چند وقتی هست چشم انتظارشم! میدونم که ابوالقاسم طالبی ترکونده و مزد زحماتش رو هم بدون شک میگیره...
توی این روزا دیدن مستند دوپینگی ها هم واقعا لذت بخشه، پارسال همین وقتا بود که جریان روش ان فکری دست به تحریم و قاچاق اخراجی های ۳ زد! میدونم سخته اما امیدوارم این جریان به ظاهر هم که شده خودش رو در برابر استقبال مردم از قلاده های طلا کنترل کنه! وگرنه باید منتظر دوپینگی ها ۲ هم باشه! مستند دیدنی دوپینگی ها رو میتونین از منوی سمت چپ وبلاگ در بخش لینک های پیشنهادی دانلود کنید.

پ.ن۳: شخصی که به نام "بی نام" نظر خصوصی گذاشتین، از نظر به جا و زیبایت بسیار ممنونم، من هم همیشه از خدا خواستم که تا جایی که هم "جنبه" و هم "لیاقتش" رو دارم بهم میدون بده... امیدوارم سال خوبی داشته باشی هم وطن گلم...

پ.ن۴: شبکه سه امسال برنامه سال تحویل ترکونده ها ! آدم واقعا لذت میبره... از سمت خدا تا حمید عسگری... واقعا برنامش لذت بخشه و برنامه رو برای همه جور مخاطبی گذاشته... یه خسته نباشید از همین جا بهشون میگم، دست مریزاد !

پ.ن۵: بازم عیدتون مبارک ! در پناه حق، پیروز موفق باشید !

[ سه شنبه 1391/01/01 ] [ 8:14 ] [ نویسنده: فرهاد کاظمی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
.: ویرایش شده توسط طـنـز سـیـاسـی :.
درباره من

سلام، فرهاد هستم
آدم سیاسی ای نبودم، علاقه ای هم به سیاست نداشتم
تا اینکه سال پر هیجان 88 فرا رسید و فضای پرشور انتخابات من رو هم مثل بقیه تحت تاثیر قرار داد...
جنبش سبز جو سنگینی درست کرده بود، حرفای دو کاندید پر سر و صدا منو حسابی گیج کرده بود...
از امام فقط اسمش رو شنیده بودم و بزرگیشو اما به شخصه اندیشه هاش و افکارش رو مطالعه نکرده بودم...
با واژه ی شهید از بچگی آشنا بودم، آخه اسمم رو به یاد داییم گذاشتن فرهاد، اما شهید فرهاد کاظمی کجا و من فرهاد کاظمی کجا...
از رهبری و ولایت فقیه هم چیزی حالیم نبود...
اما سال 88 جریان زندگی من و اندیشه هام رو عوض کرد...
هر جا میرفتیم بحث سیاسی بود، هر کی یه حرف میزد، حسابی گیج شده بودم، همش با خودم میگفتم ای خدا حق با کیه؟؟!
سال کنکورم بود، از کلاس کنکور گرفته تا توی تاکسی و خیابون و مهمونی و تلویزیون و همه جا بحث از سیاست بود...
این جو واسه یه آدمی که از سیاست اطلاع زیادی نداره خیلی سنگین بود...
خواسته یا ناخواسته من هم سوار بر موج سیاسی کشور شدم...
اما این وسط مونده بودم که حق کدوم وره! منم مچ بند سبز ببندم یا نبندم؟!!
انتخاب ساده نبود، نیاز به نحقیق داشت...
پس تحقیقاتم رو شروع کردم، واسم جالب بود که هر دو طرف دم از امام میزدن و اون یکی رو خارج از خط امام میدونستن!! پس به این نتیجه رسیدم که راه درست راه امامه... چون هر دو طرف سعی میکنن خودشون رو به امام بچسبونن!
جالب تر از همه اینکه کسایی رو میدیدم که تا دیروز رو به روی انقلاب بودن اما الان شدن خط امامی و شعارشون رای ما یک کلام، نخست وزیر امام بود!!
با طرفدارای هر دو طرف حرف میزدم، چیزی که واسم واضح بود این بود که از نظر ظاهری طرفدارای موسوی شباهتی به اندیشه های امام نداشتن، چرا که ستادای سبز توی بالاشهر شهرمون اصفهان، بیشتر شبیه به پارتی بود تا ستاد انتخاباتی!!
توی حرفای امام هرجا که سخن از آزادی بود نشنیده بودم که آزادی یعنی رقصیدن دختر و پسر توی خیابون!! اما اونا با حمایت از موسوی شعار آزادی میدادن!!!
اگه این آزادیه پس اون جوونایی که سال 57 انقلاب میکردن چرا دم از آزادی میزدن؟!!
مگه این آزادی توی زمان شاه نبود که اونا شعار آزادی میدادن؟!!
نه انگار اینا منظورشون از آزادی چیز دیگه ایه!!
آره، هر روز این صفحه ی سیاه سیاست واسم روشن تر میشد...
کم کم با اندیشه های امام و انقلاب آشنا شدم، یه حس خاصی داشتم، امام بدجوری تو دلم جا باز کرده بود...
قضیه مفصل تر از این حرفاست، به همین بسنده کنم که وقتی تفاوت های افکار امام با جنبش سبز رو دیدم تصمیم گرفتم احمدی نژاد رو انتخاب کنم، افکار و اعمال اون و طرفداراش خیلی بیشتر به امام شبیه بود...
ملاک دیگرم این بود که ببینم قشر مستضعف بیشتر طرفدار کدوم یکی از کاندیداها هستن، واسم جالب بود که بیش از 80 درصد ماشین های مدل بالا جنبش سبزی بودن ولی اکثر قشر متوسط و تقریبا کل قشر مستضعف احمدی نژادی!
بگذریم، گذشت و گذشت تا اینکه انتخابات برگزار شد و چشم کل جهان به حضور 85 درصدی مردم خیره شده بود...
از همون اول هم معلوم بود که این جو به این سنگینی به همین راحتیا خاموش نمیشه...
و طرح اصلی فتنه شروع شد...
هنوز یه جای کار میلنگید، با وجود تحقیقات زیادی که کردم و مطالعاتی که انجام داده بودم ولی هنوز از یه چیزی آگاهی درست نداشتم، و اون رهبری بود...
شناخت رهبری از نماز جمعه ی تاریخی تهران شروع شد...
حرفاش منطقی و محکم بود، واقعا به معنای واقعی رهبری میکرد...
از ته دل عاشقش شده بودم، حرفاش یه ملت رو آروم میکرد...
بعد کلی تحقیق دیگه به این نتیجه رسیدم که آری، خامنه ای خمینی دیگر است...
دیگه واسم احمدی نژاد ملاک نبود، فهمیدم که ملاک انقلاب و امام و رهبری هست...
آخه خیلیا هم ملاک رو موسوی قرار دادن و از انقلابی تبدیل شدن به ضد انقلاب!
خوشحال بودم که با رحلت امام، انقلاب به دست نامحرمان نیفتاد...
آری، خود امام خواسته بود که انقلاب به دست نامحرمان نیفتد...
و چه خوب مردم ایران محرم را از نامحرم تشخیص دادند...
بعد وقایع روز قدس و روز دانشجو و توهین به عکس امام و روز عاشورا و... خدا رو شکر کردم که کمک کرد از همون اول راه درست رو انتخاب کنم...
الان احساس راحتی میکنم، امیدوارم لیاقت اسم داییم رو داشته باشم و بتونم تا آخر راه اون و بقیه ی شهدا رو ادامه بدم...
این بود بیوگرافی کاملا مختصری از حقیر
----------------------------------------
کـربـــلا یـعـنی کـه یــار رهـبــــری
از حـسـین عصر خود فـرمان بـری
----------------------------------------
.:::::. چند نکته .:::::.
- اولا نظر شما نشانه ی شعور و شخصیت شماست، هر گونه توهین در نظرات سانسور شده و نثار دشمنان اسلام و نظام و سران فتنه خواهد شد.
- نظراتی که حاوی متن وبلاگ های دیگر باشد تایید نمیشود، قسمت نظرات برای دادن نظر شخصی شما یا مطلبی مطابق با پست مربوطه هست، نه کپی کردن مطالب وبلاگهای دیگر.
- تمامی نظرات دیر یا زود تایید میشوند، قسمت تاییدیه برای این هست که اولا اگه کسی فحش داد به احترام بازدیدکنندگان محترم سانسور بشه و اگه نظری نیاز به پاسخ داشت، ابتدا پاسخ داده شده و بعد تایید شود، پس لطفا سریع قضاوت نکنید و نگین که نظراتتون رو تایید نمیکنم یا میترسم و...
- اگر عکسی نمایش داده نشد روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را انتخاب کنید، در صورت باز نشدن دوباره عکس، از طریق نظرات اطلاع داده تا اصلاح شود.
.:: در آخر ممنون از حضورتون، امیدوارم این بار آخرتون نباشه که به این وبلاگ میاین، برای سلامتی آقا امام زمان و تعجیل در فرجشان صلواتی بفرستیم ::.
----------------------------------------
سیـدی تنها به رنگ سـبـز نـیست
هیـچ دانـی مادر سـادات کیست؟
سـبـز یعنی عـاشـق مــولا شـدن
پـشـت درب حـیـدری زهــرا شدن
سـبـز یعنی عـشق تا شـور و بـلا
بـا حــسـین فـاطـمـــه در کــربــلا
سبز یـعنی ساقی و مست هدف
هـمـچـو عـبــاس، یـل شاه نـجـف
طـالـب سـبــزم نـه آن سـبـز ریـــا
سبز هم بازیـچه شد مـهدی بیــا
----------------------------------------
چت با مدیر وبلاگ
عضویت در وبلاگ
آمار وبلاگ
نظرسنجی
پس از درخواست مکرر بینندگان وبلاگ، نظرسنجی نظام جمهوری اسلامی آری یا خیر، این بار در یک سرور قوی تر فعال شد.

این برای سومین بار و آخرین بار هست که این نظرسنجی گذاشته می شود. در مرتبه ی اول، مخالفان نظام وقتی دیدند اکثریت به آری رای داده اند، نظرسنجی را هک کردند. در مرتبه ی دوم و پس از درخواست مکرر بینندگان وبلاگ مبنی بر ایجاد دوباره این نظرسنجی، بار دیگر به این نظرسنجی حمله شد. بطوریکه تعداد رای های ثبت شده در یک روز هم اندازه ی بازدید وبلاگ بود! وقتی پیگیری کردم متوجه شدم در یک بازه ی زمانی مرتب به گزینه خیر رای داده می شود و این به خاطر ضعف سیستم نظرسنجی سرور بود، بطوریکه با پاک کردن کوکی های سیستم امکان دادن چندین بار رای وجود داشت.

این بار، برای بار سوم و آخرین دفعه، این نظرسنجی را در یک سرور قوی و خارجی ایجاد کردم.

امید است مدعیان آزادی بیان و تحمل مخالف، به نظرات مردم احترام گذاشته و مانند دفعه های قبلی در صورت نارضایتی از نتایج موجود، به نظرسنجی حمله نکنند!

----------------------------------------------- تاریخ شروع نظرسنجی
5 مهر 1390
-----------------------------------------------
لوگوی وبلاگ
.:: طـنـز سـیـاسـی ::.

کد لوگوی ما


----------------------------------------
لوگوی صفحه ی حقوق بشر
----------------------------------------
.:: اولین و کامل ترین صفحه حقوق بشر ::.

کد لوگوی صفحه حقوق بشر

حمایت می کنیم